پرویز تناولی و آتلیه نیاوران پرویز تناولی

زندگی در هنر

میراث پرویز تناولی

پرويز تناولي در بيش از نيم قرن تلاش هنري خود دو ايده درهم تنيده را با زباني شاعرانه درآميخته تا روايتي شخصي از مجسمهسازي مدرنيستي را به ظهور رساند. ايده نخست، ناظر بر آفرينش يک مجسمه يادماني با واژگاني کمابيش انتزاعي متشکل از ترکيب عناصر معنادار ايراني است. ايده دوم، کار بست عناصر متني و نشانههاي کلامي در حجمهاي سه بعدي براي نيل به نوعي مجسمهسازي مفهومي است. او در انبوه آثار ارزشمند خود با ترکيب متنوع اين دو ايده، پيوسته قصهاي پرشور از عشق و حرمان را در چهار اپيزود بيان ميکند. مجموعه مجسمههاي ديوار، شاعر، عشاق وهيچ هر کدام در جلوهاي متفاوت داستان مکرر عاشقي و رهايي را با درون مايه صوفيانه تجسم ميبخشند. نمايشگاه حاضر نمونههاي مهمي از اين چهار سري مجسمه برنز را با هدف نکوداشت ميراث هنري اين هنرمند بزرگ ايران در معرض مشاهده عموم قرار داده است.

قاطعترين ظهور دو ايده مذکور در آثار سري ديوار است که از حيث شکلي خالصترين و از منظر سبک شناختي مدرنترين آثار تناولي را دربر ميگيرد. آنها مجسمههايي آزاد غالباً يکپارچه همچون يادمانهاي کلاسيک هستند که به طور آشکاري اداي دين به ديوارهاي بزرگ و باستاني و منقوش به کتيبهها، بازمانده از دوران هخامنشي يا ساساني و يادوارههايي  براي ميراث تمدن کهن در غرب و جنوب ايران به نظر ميرسند. اما برخلاف همه حجمهاي مدرنيستي، اصولاً راجع به حجم نيستند و نکته اصلي شان سطح روي مکعب است که با بافتي متراکم از سطوح نوشتاري، به مفهومي فراتر از خود در مورد خاطره کتيبه هاي تاريخي و سنگ نوشته هاي کهن اشاره دارند. در حقيقت تمام قدرت بصري مکعب هاي بنيادين مدرن در سري ديوارهاي تناولي، به روي سطح اثر آمده تا نمونه هاي ديرين از بقاياي کاخ هاي ايران باستان همچون ديوار بيستون را فراخوانند. متون مندرج بر روي اين ديوارها گاه خطوط تصويري باستاني، نقش برجستههاي مصري و سومري، در مواردي نوشتارهاي عربي، يا صرفاً يک بافت خطي يکنواخت، ندرتاً فارسي و البته هميشه مبهم و ناخوانا هستند.

آثار سري شاعر به شکل محسوسي به ارائه فيگور انساني نزديک مي شوند، گواينکه در نهايت به زبان انتزاعي مدرنيستي پايبند مي مانند. مهمترين جلوه بدن در اين آثار يک تقسيم بندي سه قسمتي است که با وضعيت سر، تن و پا در پيکر انسان متناظر است. هر کدام از اين سه قسمت بجاي بازنمايي اجزاء بدن، حجمي هندسي با کنايه هاي شاعرانه را ارائه مي کنند؛ از جمله نيم تنه که گاه قفس را تداعي کرده و به سينه دردمند و زندان رازهاي قلب عاشق کنايه دارد. شاعر، در اين منظر بيشتر يک مفهوم عرفاني است تا يک شخصيت انساني و تجسمي آرام از احوالات تنهايي و فراغ. عناصر بومي در اين کارها هم بازنمايي مفاهيمي چون قفس، سرو و مرغ و هم اشياء کاربردي مانند قفل، کليد و پنجره هستند که معمولاً به مثابه اجزاء بدن در ترکيب مجسمه جاي دارند. مجسمه هاي شاعر، همچون پيکر انسان، براي مشاهده از روبرو ارائه مي شوند و از طرفين و پشت منظر کاملي ندارند.

سري عشاق دربر گيرنده مجسمه هايي دوتايي براي مفهومي کردن عشق در رابطه دو جانبه انساني است. در اين سري نيز فيگورها به شکل موهومي به پيکر انساني با تمايز سه قسمت سر، تن و پا اشاره دارند. آنها بيش از مفهوم زميني عشق، به سرشت صوفيانه آن توجه داشته و با پرهيز از وضعيت هاي نمادين رومانتيک، همانند در آغوش گرفتن، از هرگونه تابو در تجسم رابطه عاشقانه اجتناب مي ورزند. مجسمه هاي عشاق و شاعر از منظر اصلي خود به شکل باشکوهي متقارن هستند و بجز يک دست، در کليت خود ساختاري منظم همچون اشياء تزييني کلاسيک دارند. فيگورها مطلقاً عاري از توهم بساوايي هستند و تلاشي براي ادراک واقعي بدن متشکل از پوست، گوشت و استخوان در آنها مشاهده نمي شود. هر کدام از اجزاء پيکره ها خود واجد کنايه و معنا بوده و به استعاره هاي شاعرانه همانند سرو، گل و قفس اشاره دارند. هرگونه دريافت از اثر، در کليت و اجزاء، بيش از آنکه در خود اثر نمودار باشد، در ذهن مخاطب شکل ميگيرد.

از نظر شکلي، شاعر  و عشاق بسان يکديگر در مرز ميان نقاشي فيگوراتيو و انتزاعي حرکت ميکنند و از حيث محتوا نيز دو روي سکهاي هستند که به يک جلوه والا و عارفانه اشاره دارد. آنها در حقيقت دو دال هستند که به يک مدلول واحد دلالت دارند. نخستين مصداق نمادين اين مدلول شخصيت اسطورهاي فرهاد کوهکن است که نامش در ادبيات عرفاني ايران در مقام يک هنرمند رومانتيک با عشقي پرشور و حماسي به شيرين ملکه ارمنستان که همزمان محبوب خسرو پرويز پادشاه ساساني نيز بود، کراراً به نظم توصيف شده است. فرهاد، يگانه مجسمهساز نامدار در تاريخ باستاني ايران و در عين حال مظهر يک عاشق دلباخته و يک هنرمند افسانهاي است که تناولي هويت خويش را از تبار او ميشناسد. مصاديق بعدي شاعري و عاشقي، آنچنان که از شخصيت اصيل و کلاسيک اين آثار دريافت ميشود، چهرههاي نامدار شعر فارسي و مروجين تصوف هستند که تجربه مکاشفه حضور و سلوک عاشقانه خويش را به زبان شعر بيان داشتهاند.

مهمترين ايده هنري تناولي در سري هيچ تبلور يافته که درپي کسب شهرت بسيار اکنون به يکي از آيکونهاي هنر معاصر ايران در سطح جهاني تبديل شده است. هيچ براي هنرمند يک کلمه، يک شکل و يک معناست و او با درآميختن اين سه وجه، از يک نماد کلامي يک فيگور حجمي در اشکال گوناگون ساخت. سپس با قرار دادن مجسمه هيچ در وضعيتهاي مختلف همچون پشت ميز، روي صندلي و داخل قفس، آن را به يک پرسوناژ مبدل نمود و در گام بعدي با ديگر آثارش درآميخت تا کارهايي ترکيبي چون ديوار و هيچ، شاعر و هيچ و عشاق هيچ پديد آيد. تناولي هرگز اين رفتار را با کلمات ديگري تکرار نکرد تا مجسمه هيچ براي هميشه بيهمتا و منحصر به فرد بماند. هيچها، در خلال بيش از چهار دهه، در طرحهاي مختلف، تيراژ و ابعاد متفاوت و مواد و رنگهاي متنوع در صدها نسخه توليد شدند تا به فراگيرترين محصول هنر ايران بدل شوند.

مجسمههاي هيچ با وجود القاي مفهوم دلسردي توأم با حس بيهودگي و انزواطلبي، اغلب ظاهري پرشور و بوالهوسانه دارند. پيچش دروني کلمه و حالت فنري حروف، بر جلوه پويا و بازي گونهي آن ميافزايد. اما آنها در لايههاي عميقتر، يک روايت شخصي ابزورد با لحني چالشبرانگيز به نظر ميرسند که به گلايههاي دوران کنايه دارند. تناولي خود اين کلمه را واکنشي از سر استيصال نسبت به محيط اجتماعي فرهنگي زمان خويش و يک صداي اعتراض که در اين مجسمهها انجماد يافته، قلمداد ميکند. از منظر فلسفي هيچ با الهام از انديشههاي مولانا و جوهر غايي عرفان اسلامي و تصوف ايراني، گذر از همه دلبستگيهاي دنيوي است و حکمي براي نابودي همه چيز در پيشگاه خدا و تزلزل و ناتواني نوع بشر در برابر اراده ازلي او. اين سياليت معنايي واژه هيچ که در لايههاي متفاوتي قابل تاويل است، به خوبي در منحنيهاي ناپايدار حروف در خط نستعليق تجلي پيدا ميکند تا فرم و محتوا همانند يکديگر در هيچ قطعيتي ساکن نمانند.

بدون شک مهمترين ميراث هنري تناولي ايده مجسمهسازي اوست که از سويي پايبند به رهيافتهاي هنر مدرنيستي به مفهوم ساختارهاي بنيادين، مکعبهاي خالص، سطوح هندسي، خطوط مستقيم و زواياي قائمه است و از سوي ديگر بيش از همه همنسلان مدرنيستاش از عناصر محلي، معنا و هويت ايراني برخوردار است. وي با تسلطي خيرهکننده نقش مايههايي از هنرهاي سنتي و فولکلوريک، فرهنگ آييني و شيعي و ادبيات عرفاني ايران را با رويکردهاي مدرن در مجسمهسازي تلفيق کرده تا تجربهاي سيال ميان يک مدرنيسم محلي و نوعي پستمدرنيسم ايراني را در کارهايش تجسم بخشد. هنر مجسمه‌‌سازي ايران به سوي هر راه و مقصدي که در آينده رهسپار شود، بدونشک پرويز تناولي بزرگترين هدايتگر آن لقب خواهد گرفت.

اما تناولي دستاوردهاي گرانسنگ ديگري نيز در حيات پربرکت خويش برجاي گذاشته است. او در مقام يک مجموعهدار پرشور اشياء کاربردي بيشماري همانند قفل، ابزار، ظروف، گليم و گبه را گردآوري کرده تا امکان مشاهده پيچيدگيهاي شگفتانگيز فرهنگ مادي ايران را به مدد اين مجموعه فراهم سازد. اين اشياء با کيفيت زيبايي شناختي فوقالعاده در حقيقت نمونههايي عيني از مجسمه در سنت تاريخي ايرانيان بودهاند. علاوه بر اين تناولي پژوهشهاي تاريخي مهمي نيز در حوزههاي مختلف فولکلور، صنايع دستي و هنر مجسمه سازي ايران به انجام رسانيده که همگي پرتو روشنايي بر فرازهاي تاريک و ناشناخته فرهنگ و هنر اين سرزمين افکندهاند. کتابهاي متعدد وي در اين زمينه اطلاعات و تحليلهاي گستردهاي براي تحقيقات و تطبعات بعدي مهيا ساخته و قطعاً منشاء بررسيهاي تحليلي در آينده خواهند شد.

در کنار نمايش آثاري از پرويز تناولي، ميراث مهم ديگر از حيات پرثمر وي نيز در نمايشگاه حاضر مورد توجه قرار گرفته است. اهتمام بسيار ارزشمند او در تدريس و تربيت نسلي از شاگردان ممتاز که آينده درخشاني را براي مجسمهسازي ايران نويد ميدهند، جلوه ديگري از تلاشهاي هنري اين بنيانگذار دپارتمان مجسمهسازي دانشگاه تهران است. آنها از درسهاي استاد تکنيکها، رويکردها و درک نوين از هنر معاصر را فرا گرفته تا آن را با انديشههاي خود درآميخته و رهيافتهاي جديدي را در اين هنر تجربه کنند. به عنوان نمايندگاني از انبوه شاگردان خوب استاد، 4 هنرمند شايسته که در خلال ساليان متمادي در کارگاه وي حضوري مستمر داشتهاند، نمونههايي از آثار خود را در اين نمايشگاه به نمايش گذاشتهاند تا جلوه ديگري از تاثيرات ماندگار تناولي و نيز مسيرهاي هنري ديگري که توسط شاگردان وي پيموده خواهد شد، در معرض مشاهده دوستداران هنر قرار گيرد.

عليرضا سميعآذر

تاریخ برپایی نمایشگاه
شروع: ۱۲ آبان ۱۳۹۶
پایان: ۶ بهمن ۱۳۹۶

Did you like this? Share it!

0 comments on “پرویز تناولی و آتلیه نیاوران پرویز تناولی

Comments are closed.