آرزوهای موقت در خیال موقت پویا آریان پور

جهان باقی

    خیال انسان که به سنگ می کوبد و به صحرای روبرو که در آن سو باغی است و در آن آبی روان.

    انسان بیچاره از ناچاری و درماندگی به خیال پناه می برد و آرزوهای مغزِ ساده ی تکامل یافته را راهگشای حیاتش میکند.

    خیال که می کنم، خوشحالم از آن و در همان دم نگران، که همه خیال است. خیالم، جهانی است ناتمام و ناکامل. جهانیناکامل و نادرست که تمام نقص است و بیم لحظه. جهانی نادرست با حسابِ غلطِ ایام.

    حسرتی همواره در راه که به پایان برسانم آن را، این را و مدام بر سر می کوبم که غافل، دم را ندانستی و راهیان را یکی پشت دیگری به خاک سپردی.

    از بامدادِ پیدایش، سودای خلقت را بر گوش و بر جانت فرو می کنند که شگفتا چه تناسبی است حیات را، ببین که چه زلال است آب و چگونه به پایین جاری است!

    خود را ناقص می پندارم که لابد در دیده ی من لکنتی است که نه تعادل را می بینم و نه ریاضی را. باز به پیرامونم رجوع می کنم تا شاید آن همه وعده ی عدالت را در هندسه ی حیات کشف کنم و باز همان بود که بود

    به هر صورت زمان مرا قانع کرد که در دیده ات نقصی است و بیماریت لاعلاج.

    به ناچار به خیالم رجوع می کنم که در آن جا عیبی نیست اگر نادرست باشد، ناکامل باشد و بی اساس.

    حق را و عدالت را به اهل معرفت سپردم و مغز تکامل یافته را بازی اش دادم، که دیگر خیال را جان من گله ای نباشد.

    در این جا جای خوشی است که از اهل معرفت و کاردان و خلقت شناس خبری نیست.

    پس خیال را در هندسه ی افکارم این گونه ترسیم کردم.

    جهان را آن گونه که به غلط دیده ام و آن گونه که خواسته ام ترسیم کرده ام.

    برای من این افعال ترسیمی است از خیال ناقص یک مغز تکامل یافته…

تاریخ برپایی نمایشگاه
شروع: ۲ خرداد ۱۳۹۳
پایان: ۱۳ تیر ۱۳۹۳

Did you like this? Share it!

0 comments on “آرزوهای موقت در خیال موقت پویا آریان پور

Comments are closed.